محمد حسن خان اعتماد السلطنه
93
صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى )
نمود ، طليعهء سودا كه مقدمهء جنون است آشكار شد و حيرتزدهء مسكين آواره و راهسپار كوچه و بازار گشت . يكى گفتش از اين سرگردانى و پريشانى چه حاصل فكرى كن كه به كار آيد و دوائى خواه كه دردت را دوا نمايد . گفت چه كنم كه از اين عذابم نجاتى و براى تن پرتاب و تبم حياتى باشد ، اين خيرخواه او را به اصفهان دلالت كرد و به صدر جهان كه دست جوادش قائم مقام ابر بهاران بود هدايت نمود ، آن جوان با شوق وصالى كه داشت ، تا اصفهان طى الارض كرد و از سراى سخا سراغ گرفت به او گفتند كه جناب حاجى در حمام است ، خضاب كرده و دراز كشيده است . آن جوان را كه گلخن عشق در تاب بود بىتابانه به گرمابه رفت . آن جوان در سر حمام ملازمان حضرت را گفت از راه دور آمدهام و نيازمند حضورم ، ملازمان واقعه را به عرض رسانيدند آن خدايگان احسان كه از براى خاصوعام خلوت را از جلوت فرق نمىداد ، بفرمود كه آن جوان به گرمابه درآيد ، چون درآمد گفت : بالاى سر من بنشين و مطلب خود را بگو آن جوان تفصيل حال خود را بيان كرد ، آن كعبهء محتاج و قبلهء حجاج ، گفت لمحهء در سر حمام باش تا جواب تو آيد ، بعد يكى از ملازمان را خواسته چيزى به او فرمود . وى برفت و پس از چند دقيقه استرى با اسباب سوارى و خورجين تركى و دو صره حاضر ساخت ، آنگاه صدر جليل القدر عاشق را بخواست گفت يك صره كه عبارت از هزار اشرفى است ، سرمايهء كسب و زندگانى معاش تو است ، صرهء ديگر كه دويست عدد زر مسكوك دارد مخصوص خرج عروسى مىباشد و براى آنكه ( ز عشق تا بصبورى هزار فرسنگ است ) گفتم قاطرى رهوار با خورجينى براى تو بر در حمام حاضر كنند تا انتظار مكارى نداشته باشى . پولها را بگير و در خورجين بگذار اكنون سوار شو و راه طهران پيشگير اين قاطر ترا پنج روزه به طهران مىرساند ، راهها هم امن است برو بسلامت . در انتظار سائل بودند روزوشب ، رحمت بر آن كرمها و آن انتظارها . بايد دانست كه اشرفىهاى عهد خاقان چه قدر وزن داشته است . هر اشرفى آن زمان به هيجده و نوزده قران سفيد قيمت داشته است ، تقريبا هزار اشرفى آن زمان به قيمت هزار و